جهان خرابه ای است که بادهای آسیمه سر ته مانده های پاره پوره اش رااز یکسو به دیگر سو می برندبا اینهمه در این جهانبه هیچ جمله ای قول نوشتن نداده اموازهمه ی واژگان برائت جسته امآخر مرا چه به نوشتنتنها به شبانه های بی تو...
زیباتر از نگاه تو هرگز ندیده ام این شد که از تمامی مردم بریده ام با خود نشسته ام که دراین روزهای تلخنام تو را چگونه و از کی شنیده ام؟ در دفتری که بوی سرودن گرفته استخطی به دور اسم قشنگت کشیده ام خطی ب شبانه های بی تو...